2:06 AM

هرگزدرمحبت شك نبود .تك سوارمهرباني تك نبود.كاش برلوحي كه برجان دل است.واژه تلخ خيانت حك نبود

پناه می‏بریم به خدا از شر شیطان رانده‏شده
به نام خداوند بخشنده‏ی بخشایشگر
خداوندا بر محمّد و آل او درود فرست

بخشهایی از توصیه پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله به ابوذر غفاری :

ای ابوذر! ... خدای متعال خلق را آفرید تا او را بشناسند و چون او را شناختند، حضرتش را بپرستند و چون او را پرستیدند، از پرستش جز او بی‏نیاز شوند. شخصی گفت: پدر و مادرم به فدایت! ای پسر رسول خدا! شناخت خدا چیست و چگونه است؟ فرمود: این که مردم هر عصر، امام زمان خود را که طاعتش بر آنان واجب است، بشناسن

}.فاصله عبادتِ با شناخت؛ با عبادتی که بدون شناخت انجام می‏شود، مانند فاصله گُل از شکل گُل است.  ... شاید تصویری که یک نقاش زبردست از یک گُل نقاشی می‏کشد، بسیار زیباتر از یک گُل واقعی باشد، اما آثاری که از یک گُل واقعی بر می‏آید هیچ‏وقت از آن تصویر زیبا بر نخواهد آمد{.

 }گاهی (انسان در نماز خواندن) حتی به اندازه صحبت‏کردن با یک بچه چهار ساله تمرکز ندارد. سعی می‏کند حروف و کلماتی را که در نماز ادا می‏کند، صحیح تلفظ کند، اما به معنا و مفهوم آنها توجه ندارد و این تنها معلول عدم معرفت و شناخت صحیح نسبت به معبود است. ... اگر انسان به شخصی علاقه داشته باشد، سعی می‏کند در حضور او توجه خاصی داشته باشد{.

 }انسان با معرفت هیچ گناهی مرتکب نمی‏شود. چون شأن خداوند را می‏شناسد و از گناه در حضور او شرم و حیا می‏کند. تمام راه‏هایی که ممکن است به انحراف و کجروی انسان منتهی شوند، با معرفت مسدود شده و حیاتی شبیه به حیات معصومین به او عطا می‏گردد. ... هرگاه معرفت واقعی حاصل شد، روح انسان و قوای او همچون عقل و چشم و گوش و زبان در راه‏های انحرافی تلف نمی‏شوند. از این روست که آدمی همواره باید سعی و تلاش نماید تا دایره فهم خود را درباره خداوند توسعه دهد و عبادتهایش را تعمق بخشد و  { ….

 


| نظرات 9 | سه شنبه، 18 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
2:00 AM

  من دوست دارم از آنچه هر روز دراین

  سرزمین رخ می دهد بنویسم ولی لبانم باسردی دلها

  وخشم چشم ها دوخته شده و انگشتانم درطلب گرمای

 وجودی به دوردست دراز است.اما کی وکجااین نیاز

 ما براورده میشود.

و روزي ناگهاني خواهد آمد

کسي که مثل دريا بي قرار است

کسي که از دودمان صخره و موج

زلال و آبي و دريا تبار است

 

و دريا مي نويسد نام او را

به روي ماسه هاي نرم ساحل

پريشان باد صحرا گرد بي تاب

پيامش مي برد منزل به منزل

 کسي مي آيد از آن سوي خورشيد

بشارت مي دهد آيينه ها را

لبالب مي کند بوي حضورش

فضاي خالي آيينه ها را

 

کسي مي آيد از سمت شکفتن

کسي همزاد ابر و باد و باران

زمين مي خندد از شوق نگاهش

کسي همزاد ابر و باد و باران

زمين مي خندد از شوق نگاهش

و گل، گل مي کند در شوره زاران

 

سواري از فلق مي آيد اين سو

به دنبالش سياهي از سپيده

و مي گيرد وضو با شبنم صبح

کنار لاله اي در خون تپيده

 

دو رکعت کربلا مي خواند آري

شقايق را ترنم مي کند او

دو رکعت نينوا و مسلخ عشق

گلو و خنجر و خون پرستو

قيامتش قامت سبز حسين (ع) است

قيامت مي کند اين سرو قامت

گلويش نينوايي تازه دارد

قيامت مي شود مردم، قيامت

 

علي (ع) در سجده هايش مي زند موج

رکوعش انحناي ذوالفقار است

شهادت مي دهد فرزند زهرا (س)

که پايان کتاب انتظار است

 

سلامت مي کنم مولاي باران

سلامي از سر دلتنگي و درد

بيا مردان عاشق سبز ماندند

در اين خاک زمستان خيز دلسرد

 

زمين آوار يک درد قديمي ست

 

بيا آقا، خدا اينجا غريب است

و تابوت عدالت روي دوش

گروهي مردم، مردم فريب است

 

به سقف شب نمي سوزد چراغي

صدائي جز صداي بي کسي نيست

اباذر مسلکان را پر شکستند

کسي ياد امام اطلسي نيست

 

زنان استخواني، کودکان پير

و مرداني اسير لقمه اي نان

زمين در انحصار قوم قارون

نمي باري چرا اي روح باران؟

 

در اين لم يزرع خاموش و بي روح

در دم کرده خاکستان دلسنگ

اقاقي هاي عاشق را عطش کشت

نمي باري چرا اي ابر دلتنگ؟

 

و مي دانم که روزي خواهي آمد

به دنبالت سپاهي از سپيده

و مي گيري وضو با شبنم صبح

کنار لاله اي در خون تپيده


| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 18 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
انتظار 8:53 AM

ابا صالح دلــــم سامان ندارد         

   مگر هجر تــو را پايـــان نـــدارد

ابا صالـــح بيـــا دردم دوا کــن            

                    مرا از ديدنـــت حاجــت روا کن

ابا صالح مـــرا با روسيــــاهی                          

      به خود راهم بده با يک نگاهی

ابا صالح فقيــــرم من فقيـــرم                         

      بده دستی که دامانت بگيـــرم

ابا صالح تو خوبی مـن بدم بــد                         

      مرا از درگهــــت ردم مکــن رد

اباصالح چه خوش زيبنده باشد                   

            کـه تو لعل لبت پر خنـده باشد

ابا صالح عزيـــــز آل ياسيـــــن                               بيا درجمع ما يک لحظه بنشين


ادامه مطلب| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
انتظار 7:19 AM

کاش می شد اشک را تهدید کرد

                     

                        

                                فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه ها

                       

                              

                                 لحظه دیدار را نزدیک کرد

 


| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
يادواره شهدای شهرک مبعث 7:17 AM

    

  «چه خوب است حدیثی گوییم از آن‌چه سال‌ها

 

اذهان ما را به دغدغه می‌کشاند و نمی‌گذارد که

 

لحظه‌ای ذهن‌مان آرام گیرد. از آن‌چه هشت سال

 دفاع مقدس بر این مرز و بوم گذشته است.

 

پرداختن به این مقولات امری‌ست ضروری و تا

حدی دینی است بر گردن آنان که قلم در دست

 

گرفته‌اند و با چشمان خود جنازه‌هایی را دیده‌اند

 

که بی‌سر راه رفته و در آغوش برادری آرام 

 

گرفته‌اند. پس به هر بهانه‌ای که حرفی نوشته و

 

قلمی بر کاغذ سفید سرانده شود، وظیفه‌ای‌ست 

 

بر گردن خالقان آثاری در این زمینه. هر چند که

 

هر چه گویند نیز نتواند شرحی باشد برآنچه

 

گذشته است بر این کهن سرزمین.»

ستاد یادواره شهدای شهرک مبعث:

این ستاد متشکل از برادران و خواهران

 

بسیجی محله بودهکه به تفکیک زیر به خدمتتان معرفی

میگردند.

۱) دبیر ستاد یادواره:

مرتضی کدخدایی - محمد حسین عالیان

۲)کمیته تدارکات: 

غلامرضا آقا نصیری

۳) کمیته اجرایی:

حاج آقا منوچهر بهادری

۴)کمیته خواهران:

سرکار خانم فیروزی

۵)مالی:

سرکار خانم میرزایی

۶)طراحی:

 

جناب آقای نادرکاشانیان- جناب آقای شاهین قلندرآبادی

<باتشکر فراوان از تمامی عزیزانی که ما را در

 

انجام این حرکت مهم یاری نمودند :

آقایان سینا بابادی - میلاد سوری -مهردادیوسفی

 

بهادرمعتمدی- محمد نعیم کاشانیان- منوچهرفنی

پور - استاد ارجمند علیرضا رضایی و جمیع

 دوستان عزیزمان در پایگاه های بسیج خواهران

و برادران مبعث.>


| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
آستان حضرت دوست 4:38 AM

      ارادت ما و آستان حضرت دوست  

             

 كه هرچه بر سر ما ميرود ارادت اوست

نظير دوست نديدم اگرچه ابرو مه

                 ومهر                       

  

  نهادم آيينه ها در مقابل رخ دوست

 

صبا زحال دل تنگ ما چه شرح دهد

                 

  

 كه چون شكنج ورقهاي غنچه توبر اوست

نثار روي تو هر برگ گل كه در چمن است 

           

     

 فداي قد تو هر سرو بن كه بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق ناالنست   

 

                 

چه جاي كلك بريده زبان بيهوده گوست

نه اين زمان دل حافظ در آتش هوسست   

           

  كه داغدار ازل همچو لاله خود روست


| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش
خداحافظ 1:06 AM

یا علی مدد


| (نظر بدهید.) | سه شنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش